13_31اردیبهشت

خرید بک لینک
الهی به امید تو...

13اردیبهشت:بعد ناهار آماده شدیم و راه افتادیم سمت شهر پدربزرگ جان برای عروسی دختر خاله جانمان که بسی خوش گذشت

خب سرراه رفتیم دنبال آبجي از اونور رفتیم خونه بابابزرگ اولش رفتیم آرایشگاه برا اصلاح بعدش دیگه گوشم خیلی اذیت میکرد دیگه اونجا رفتم دکتر فوق تخصص بود همچییین با آراااامش برام توضیح میداد خداحفظش کنه خیالم راحت شد و خداروشکر عفونت گوشم خیلییی کم بود فقط یه سری قرص و قطره داد و توصیه خلاصه تا شب با آبجي دکتر بودیم برگشتنی ذرت مکزیکی خوردیم بسی خوشمزه بود آهااا یخ در بهشتم خوردم دوس دارم اکثر وقتاییی ک میریم بیرون میخرم

از اونور رفتیم بازار جوراب شلواری یادمه گرفتیم بقیش یادم نمیاد

اوووم شب اومدیم خونه خاله ۱که عروسی دخترشه بزن و بکوب و رقص داشتیم ولی قرار شد زیاد نرقصیم ک عضلاتمون نگیره شامم اونجا بودیم

14اردیبهشت صبحش رفتیم بازار خرید کردیم من یه کفش گرفتم از همون مدلی بود ک تو اینستا عاشقش بودم ژان ژان

دختر خاله کوچیکه(خواهر عروس)اونم یه سری خرید داشت کرد

برا آبجيم طلا دیدیم بعد رنگ زدیم خاله بیاد ک بگیریم یه دستبند گرفت و گردنبد خیلی قشنگه مبارکش باشه

برا ناهار رفتیم خونه خالینا

بعد ناهار یکم کمک عروس کردیم وسایلاشو جمع کرد رفت آرایشگاه

ماهم رفتیم خونه بابابزرگ خاله شیرازی هم با شوهرش اومده بودن برامون سوغاتیم آورده بودن دستشون دردنکنه مشهد بودن

دیگه اومدیم من و خاله کوچیکه موهامونو رنگ کردیم بعدم حمام و کم کم آماده شدن برا حنا بندون

دیگه اونجام بزن و بکوب تا ساعت فکر کنم 12_1بود ک برگشتیم قرار بود شب حنابندون زیاد نرقصیم ولی نمیشه خو شب حنا بندون زانوم نمیدونم پیچ خورد چی شد ک درد گرفت تا چند روز بعد عروسی صاف نمیشد زانوم قبلا تو بازی بدمینتون آسیب دیده بود هيچي دیگه هنوزم درده

دیگه شب تند تند موهای عروسو از هم باز کردم و بعدم خونه خالینا خوابیدیم

اوووم صبح دیگه یادم نی چند بلند شدیم و کارامونو کردیک ساعت 1نوبت آرایشگاه داشتیم تا وسایلامونو جمع کنیم برسیم اونجا شد 2

بلایی سرم آوردن هيچي نگم بهتره اونقدر این موگیرا را محکم فشار دادن تو سرم ک از درد محکم لبمو به هم فشار میدادم دیگه اونجا اول میکاپ و خود آرایشگر برامون انجام داد با آبجي بودیم بعدم شاگرداش موهامون سشوار کشیدن و کارای اولیه شینیون انجام دادن و شینیون نهایی رو خودش انجام داد

با اینکه کارش خوب ولی گفتم من دیگه این آرایشگاهه نمیرم والا این همه آرایشگاه پوستمو کندن

کارمون که تمام شد با آژانس برگشتیم خونه بابابزرگ همون موقع ک ما رسیدیم مامان و خالینا رفتن همینجا

شبم باخالینا رفتیم تالار

آی ی ی ی ک هرچیییی بگم کم گفتم اونقد خوش گذشت ک حد نداره یه نم ملایم بارون میبارید موقعی ک عروس داماد اومدن همه رفتیم دور ماشین عروس چنددور دس زدیم و اینا همچنان باراان

موقع آتیش بازی ورود عروس داماد باران یکم شدیدتر شد ولیی خیلی قشنگ بود

دیگه اومدیم داخل و برو ک رفتییم کلیی رقصیدیم یادمه یه بار اون وسط پنج دور با ریتم بندری چرخیدم موندم چطور زنده موندم

والا تا جایی ک یادمه به قول دوستان آب شنگولی چیزی نبود اونجا

خلاصه تا 12_1تالار بودیم بعدش رفتیم خونه پدر مادر داماد اونجا دیگه نگگگگمم برات فقط فامیل نزدیک از وقتی رفتیم تاااااا خود 3:30رقصیدیم و ننشستیم عروس میگفت احساس میکنم میخوام بمیرم گفتم نگران نباش ماهم حال تورو داریم

اینجا همچنان بارون نم نم همراه بررررق زیاد

دی جی دیگه ميخواست بره ولی مگه ول میکردن گفتش نوازنده خسته شده همه شروع کردن دست زدن احسان دوست داریم همینطور ک داشتن دست میزدن برق قطع شد همزمان بارون شدیید شد همه بدو رفتیم داخل یه نیم ساعت نشستیم برقا درست شد اینقد خسته بودیم خدا میدونم دختر خاله بیاین بریم خونمو ببینین دیگه از اونجا ما سه تا با ماشین عروس داماد رفتیم خونشون بقیه هم اومدن بوق بوق تو خیابون داماد برداشته نصف شب داد میزنه بلننند شیننن مگههه الان وقت خوابه والا مردم خواب دارن واسه تو که خوشحالی خواب معنی نداره

رفتیم خونه دختر خاله دیگه یکمم اونجا موندیم دست عروس داماد و گذاشتن تو دست هم و آرزوی خوشبختی و خداحافظی کردیم بعدش دوست داماد رسوندمون خونه خیالینا با خاله منو آبجي دختر خاله بودیم تاا رسیدیم خونه تندتند آرايشمون رو پاک کردیم موهامونم باز کردیم سرم رفت رو بالش يادم آبجي باهام حرف زد دوتا جمله گفت ولی من یادم نیس خوابم برد

صبح چون آبجي کلاس داشت ساعت 7بیدارمون کردن راه افتادیم سمت خونه اول آبجیو رسوندیم دانش بعد خودمون رفتیم اونروز کلا خوابیدم فکر کنم یادمه با همون تافت و موهای چسبی خوابیدم فردا صبحش شستم خسسه بودم خو

ایییین تا اینجا بعدا بقیشو مینویسم

گندمکی حوالی دریا...

ما را در سایت گندمکی حوالی دریا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 16:49

صفحه بندی