
این روزها مهم نیست چطور میگذرن مهم اینه حال دلم خوبهxa0 این را عمیقاً باور کن +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶ساعتxa023:21  توسطxa0گندمکxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
خوشبختی همین لحظه ست ک خواهرجانم پیام داده عشقوم ببین چی گرفتم واست وتو با یه ماگ صورتی خوشرنگ مواجه شی خوشبختی اون لحظه هم هست بی شک که داداش کوچولوت ک حالا واسه خودش آقایی شده بره بیرون بیاد با یه نایلون بزرگ هله هوله ک بعدا بشنوی ازش ک بگهxa0خوردن هله هوله باعث کاهش اضطراب میشه و آدم حالش خوب میشه ...
ادامه مطلب
من از اینکه بو نویی بدم خیلی دوس دارم مث الان...
ادامه مطلب
اینروزها بغضیم همه اش ک نباید لبخند بزنم میگذارم اشکهایم آرام جاری شوند و ب خودم میگویم باز هم صبوری من...xa0 مانده ام آن خدای حکیمی ک میگویند کی قرارست حکمتش در زندگی من نشان دهد خسته ام خسته تر از آنچه فکرش را کنی...xa0 برای من از دردهایشان میگویند در جوابشان چ بگویم؟هنوز معنی درد را نفهمیده اند ب گمانم شاید... میدانی درد چیست؟ بگذار برایت بگویم درد آنست ک بخاطر مادرت لبخند از لبهایت کنار نرودxa0 درد لحظه ایست ک بخاطر غرور داداشت حتی اگر سنش ازتو کمتر باشد سکوت کنی وتمام تلاشت را...xa0 میدانی ...
ادامه مطلب
امشب شب نشینی رفتیم خونه عمه بزرگ خوب بود... گاهی ساده لبخند بزن...xa0 گاهی ساده تر با آدم ها همصحبت xa0شوحتی اگر ب کلاست نمی آید مگر چ اشکالی دارد؟!! xa0 هوم..... گندمک ب مهمانی میرود......
ادامه مطلب
از وقتی یادم میاد همیشه نوشتن اولین صفحه برام یکم با ی حس خاص همراه بود مثلا اینکه همه دفترامو ک ورق میزنم میبینم اولش رو یه ورق گذاشتم ک بعدا با نوشته های قشنگ پرش کنم...xa0 الانم همین حس ناب رو دارم برا اولین پست گندمک جان؟بعله خودم ازاین ب بعد تو قراره بهترین دوست من باشی وباهم بریم تا حوالی و دریا بنویسیم از روزامون... اینجا گندمک مینویسد...
ادامه مطلب
حوالی آرامش... جایی ک همیشه از لحظه ای ک پایم را در این شهر میگذارم دلم آرام میگیرد دلیلش را نمیدانم...xa0 نه... شاید هم بدانم....xa0 شاید بخاطر این است ک اولین اکسیژنی را ک تنفس کردم در این شهر بوده... شاید ب یمن اینکه این شهر قدمگاه امام رضاست مرا بی هوا آرام میکند... وخیلی شاید های دیگر...xa0 هر چ ک هست حال من خیلییی خوب است....
ادامه مطلب